خوشبختی یک برکت است، اما معمولا یک فتح است. لحظه جادویی روز یاریمان می کند تا دگرگون شویم، وادارمان می کند به جستجوی رویاهامان برویم.
رنج خواهیم برد. لحظه های دشواری خواهیم داشت. مایوس می شویم اما همه اینها گذرایند و اثری بر جا نمی گذارند. و در آیینه می توانیم مغرورانه و با ایمان به گذشته بنگریم.
بدبخت کسی است که می ترسد خطر کند چون شاید او همچون کسی که رویایی برای دنبال کردن دارد با نومیدی و یاس و رنج روبرو نشود.
...اما هنگامی که به گذشته می نگرد- چرا که ما همواره به گذشته می نگریم- آوای قلبش را می شنود که با معجزاتی که خدا در هر روز تو کاشته بود چه کردی؟ با استعدادهایی که پروردگارت به تو سپرده بود چه کردی؟
در گودالی دفنشان کردی چون می ترسیدی از دستشان بدهی. "پس میراث تو این است".
یقین که زندگیت را به هدر داده ای!
بدبخت کسی است که این واژه ها را بشنود؛
چون در آن هنگام به معجزات ایمان خواهد آورد اما لحظه های جادویی زندگی گذشته است...
نوشته شده توسط مهسا نیکروش در چهارشنبه 1386/07/18 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفتر هایم خالی بمانند
و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه سرود قلبم را نشنود
می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY